تبلیغات
روشــــــــنا(وبلاگ لژیون مسافر جواد اعتمادمقدم) - متن سی دی زرنگی
روشــــــــنا(وبلاگ لژیون مسافر جواد اعتمادمقدم)
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اعتیاد به مواد مخدر یک نوع بیماریست که بر اثر عدم آگاهی و توسط خود شخص مصرف کننده به وجود می آید در طی آن در اثر مصرف مواد مخدر مکانیزم های حیاتی بدن از تعادل طبیعی خارج شده و فعالیت قسمت هایی از آن به صورت آشکار یا پنهان دچار اختلال می گردد. اعتیاد را باید در سه مقوله جسم ، روان ، جهان بینی بررسی کرد.
این وبلاگ در راستای اهداف کنگره 60 در طی ارائه الگوهایی است که طی طریق کرده و به رهایی رسیده اند و یا در راه رسیدن به آن مردانه تلاش می کنند.

مدیر وبلاگ :جواد اعتمادمقدم
به نام قدرت مطلق

متن سی دی زرنگی 

به ادامه مطلب مراجعه کنید...



سلام دوستان حسین هستم مسافر؛

امروز سه‌شنبه ۱۷ بهمن‌ماه است. مبحثی که برایتان می‌خوانم مربوط به ۲۶/۶/۸۱ است. می‌خوانم و وارد یک سری بحث‌ها می‌شویم:

این فاصله زمانی برای بُعد زمین معنا دارد و برای ابعاد و یا حلقه‌های دیگر مفهوم دیگری است.

 در مورد زمین صحبت می‌کند که زمان در بُعد زمین و در بُعد حیات مادی معنا پیدا می‌کند. اگر ما از جهان مادی خارج شویم، مفهوم زمان چیز دیگری است و اگر به دنیای آخرت برویم که انشا الله همگی در آینده خواهیم رفت، پارامتر زمان فرق می‌کند و مفهوم دیگری دارد. در کتاب آسمانی هم می‌گوید زمان دو گونه است؛ یکی آنچه شما می‌شمارید یا آنچه شما می‌دانید مثلاً فرشتگان و روح به آسمان عروج می‌کنند، روزی که برابر است با پنجاه‌هزار سال یا پنج هزار سال از آنچه که شما می‌شمارید. منظور این است که در کتاب هم مطرح می‌شود. این‌ها نکات جالبی است که در زمان قدیم مطرح می‌شد که بُعد زمان در زمین و ماوراء زمین کاملاً باهم متفاوت هستند. وقتی می‌گوییم ماوراء زمین، منظور از زمین جهان فیزیکی نیست، هرکجا که ماده به این شکل و فرم وجود داشته باشد، زمان هم داریم. منظور این است وقتی‌که ما از جهان دیگر یا از نیستی پا به این جهان گذاشتیم اینجا زمان هست که ما دربُعد زمان آموزش ببینیم و شرایط خاصی را بگذرانیم جهت فراگیری خیلی از مطالب و خیلی مسائل دیگر که سیاست‌های کائنات است. وقتی‌که ما پا به عرصه حیات می‌گذاریم، به‌طور عمده سه مرحله‌ی زمانی را طی می‌کنیم؛ یک مرحله ایام کودکی است، در مرحله کودکی در حال آموزش، یادگیری و فراگیری هستیم. دوره کودکی انسان بسیار زیاد و طولانی است. اگر بخواهید بفهمید چگونه؟ آن را با حیوانات مقایسه کنید؛ می‌بینید اسب در یک‌سالگی کامل می‌شود، بچه‌دار هم می‌شود و... اگر به همه حیوانات نگاه کنید می‌بینید که در یک‌سالگی کامل می‌شوند ولی دوره‌ی بلوغ انسان خیلی بالا است که حداقل آن ۱۸ سال است تا ازنظر رشد فکری کامل شود. دو سال طول می‌کشد تا بچه راه بیفتد، یک سال طول می‌کشد دندان دربیاورد، در این فاصله زمانی که هنوز بچه آدمیزاد روی چهار دست‌وپا راه می‌رود و هنوز دندان درنیاورده است یک اسب کامل شده، باردار و بچه‌دار هم می‌شود. به چه دلیل دوره‌ی خردسالی انسان در این حد طولانی است؟ برای اینکه انسان باید خیلی چیزها را یاد بگیرد و قادر نیست به‌سرعت یاد بگیرد، روی دو پا راه رفتن خودش معجزه بسیار بزرگی است. شما در فیلم‌ها می‌بینید یک گوساله به دنیا می‌آید، بلافاصله بلند می‌شود و راه می‌افتد. ولی بچه بشر خیلی خیلی فرق می‌کند تا یک سال هیچ‌چیز حتی تفکرش در اختیار خودش نیست، ممکن است از یک پرتگاه یا یک پله پایین بیفتد و این را تشخیص نمی‌دهد بنابراین یک مرحله از زندگی ما دوره کودکی است که فقط در حال یادگیری و فراگیری هستیم این هم حداقل ۱۸ تا ۲۰ سال طول می‌کشد. پس مقداری از عمر ما فقط صرف یادگیری و فراگیری می‌شود، به دبستان می‌رویم به‌تدریج خواندن و نوشتن یاد می‌گیریم و... یک مرحله دیگر از عمر ما مرحله جوانی و نوجوانی است. دوره‌ی جوانی هم دارای غرور و تفکر خاص و غلبه کردن غرایز و ... است و در اکثر اوقات میگویند: کله‌شان بوی قورمه‌سبزی می‌دهد و هنوز به پختگی لازم نرسیده‌اند. این مرحله با غرور جوانی طی می‌شود و فرد باید در مرحله جوانی زندگی آینده‌اش را طرح‌ریزی کند. از این مرحله که بگذریم وارد مرحله میان‌سالی می‌شویم دوره مفید زندگی دوره جوانی و تقریباً میان‌سالی است. سازندگی زندگی از جوانی می‌شود تا اینکه می‌رسد به مرحله میان‌سالی، آنجا باید یکسری آموزش‌های خاصی بگیرد، از آموزش‌ها استفاده کند، سیاست‌گذاری‌های زندگی‌اش را برنامه‌ریزی کند و برداشت‌هایش را مورداستفاده قرار دهد؛ یعنی دوره‌ای صرف کاشت می‌شود که زمین را پالایش می‌کنیم و می‌کاریم. یک دوره زمانی دوره برداشت و زمانی هم موقع مصرف کردن برداشت‌ها است هنگام مصرف کردن برداشت‌ها باید به این فکر باشیم که بتوانیم مقداری از این برداشت‌ها را سال آینده بکاریم. مثلاً لوبیا می‌کاریم، لوبیا را برداشت می‌کنیم، اما همه را نمی‌فروشیم یا نمی‌خوریم، مقداری از آن را کنار می‌گذاریم که اگر خواستیم سال آینده هم لوبیا بکاریم بذر داشته باشی. وقتی‌که میان‌سالی گذشت ازآنجاکه انسان می‌آید تشکیل خانواده می‌دهد، همه کارها را انجام می‌دهد، آموزش‌های لازم را هم دیده است، امکانات هم در اختیارش است، حالا باید برای بُعد بعدی اندوخته‌های آگاهی را جمع کند. به قول خودمان برای دنیای آخرتش برای کجا؟ برای جایی که ازآنجا آمده است. از مکانی آمده است اینجا، باید اینجا توشه‌ای را فراهم کند وقتی فراهم کرد به بُعد یا جهان دیگری می‌رود. به‌صورت تمثیل وقتی رفت به آخرت، یا باید به بهشت برود یا به جهنم و باید آنجا اندوخته‌اش را داشته باشد؛ این اندوخته چیزی نیست که آن را درون گونی بریزیم و با خودمان ببریم. این اندوخته، اندوخته فکری و ذهنی ما است. بعضی افراد در دوره میان‌سالی و به بالا به‌گونه‌ای هستند که حتی می‌توانند مرحله چهارم را هم طی کنند و زمانی که در حیات زمینی هستند، اطلاع و آگاهی از ابعاد دیگر هم داشته باشند. برای افراد نادری از ۵۰ یا ۶۰ سال به بالا ممکن است این اتفاق بیفتد ولی افسوس که گاهی ما این زمان‌ها را از دست می‌دهیم و افسوس که باور نداریم، وقتی باور نداریم آنگاه چه اتفاقی می‌افتد؟ دقیقاً مطالبی رخ می‌دهد که یکسری بزرگان قدیم می‌گفتند مخصوصاً مکتب کمونیسم که می‌گفت: دین افیون جامعه است که من گفتم: دین و دین‌داری افیون جامعه نیست، بلکه بی‌دینی افیون جامعه است، خرافات افیون جامعه است، سوءاستفاده از دین افیون جامعه است. خود دین هرگز افیون جامعه نیست؛ وقتی می‌گوید دروغ نگویید، دزدی نکنید و کم‌فروشی نکنید. این‌ها افیون جامعه نیست. ویل للمطففین وای بر گران‌فروشان یا کم‌فروشان، ویل للمکذّبین وای بر دروغ‌گویان‌ وقتی این‌ها را نگاه می‌کنیم می‌بینیم که این‌ها نمی‌توانند افیون جامعه باشند بلکه خرافات، برداشت اشتباه و عوضی از دین و سوءاستفاده از دین می‌شود افیون جامعه. ما امروز به مرحله‌ای رسیده‌ایم که نمی‌دانیم جامعه ما را چه شده است. وقتی نگاه می‌کنیم می‌بینیم که در بعضی از کشورها وقتی بلای آسمانی می‌آید تاکسی‌ها آدم‌ها را مجانی از صحنه خارج می‌کنند. جامعه ما را چه شده است که وقتی برف می‌آید و راه‌بندان می‌شود، تاکسی‌های فرودگاه می‌گویند: کرایه هر نفر ۲۵۰ هزار تومان و اگر بخواهند بین‌شهری جابجا کنند نفری یک تا دو میلیون تومان، شرایط بحرانی که پیش می‌آید باید کمک کنی، حالا این کار را انجام می‌دهی؟ این طرز تفکر کیست؟ تفکر همان چهل سال به بالا است در موقعیتی که باید اندوخته کند ولی چه می‌کند؟ یا بازهم مهرماه در همین کشور خودمان پیش آمد؛ زلزله آمده، مردم پتو می‌خرند. به‌جای اینکه دکان‌دار بگوید پتوی من ۲۰ هزار تومان است ولی چون زلزله شده،من سودم را نمی‌گیرم، پتو را می‌فروشم ۱۵,۰۰۰ تومان، اما در همین شرایط پتوی ۲۰ هزارتومانی برای زلزله‌زدگان می‌شود ۶۰ هزار تومان، طرف حاجی هم هست. این می‌شود بی‌دینی، این می‌شود افیون جامعه، می‌بینی نرخ معمول کانکس دو تا دو و نیم میلیون تومان است اما حالا که زلزله شده و برای زلزله‌زدگان می‌خواهند در فصل زمستان می‌شود ۷ یا ۸ میلیون تومان! چه کسی این کار را انجام می‌دهد؟ این بی‌دینی است، این افیون جامعه است. دین می‌گوید ویل للمطففین وای بر کم‌فروشان یا وای بر گران‌فروشان چرا باید ما این کار را بکنیم؟ ما به کجا می‌رویم؟ این پول‌ها را چطور می‌شود خورد؟ اگر من فروشنده کانکس باشم، هنگام زلزله به‌جای اینکه کانکس را بدهم دو و نیم میلیون تومان می‌گویم: من سودم را نمی‌خواهم و کانکس را می‌فروشم ۲ میلیون، پنج کانکس هم خودم می‌دهم. نه اینکه فوری قیمت‌ها را سه برابر کنم یا دو هزار پتو می‌دهند که برای زلزله‌زدگان ببرند، همه برای فروش از میدان مولوی سردر می‌آورند! یا چادر را می‌دهند برای زلزله‌زدگان همه می‌رود میدان گمرک و ... به فروش می‌رسد. خوب این‌ها مربوط به کجاست؟ این‌ها در آن مقطعی رخ می‌دهد که زمانی را که به‌عنوان یک انسان به ما داده‌اند را نیست و نابود کرده‌ایم. گفتم که خداوند می‌گوید: می‌گویند که ما ایمان آورده‌ایم؛ بگو نه! شما اسلام آورده‌اید هرکسی که شهادتین را بگوید می‌شود مسلمان و هیچ افتخاری ندارد. پرهیزگارترین شما نزدیک‌ترین فرد به خداوند است. چرا این‌طور می‌شود؟ تقصیر چه کسی است؟ آیا اینکه من پتوی ۲۰ تومانی را می‌دهم ۵۰ تومان یا کانکس دومیلیونی را برای زلزله‌زدگان می‌دهند ۸ میلیون تومان یعنی ۴ برابر قیمت، تقصیر رسول خدا است؟ تقصیر قرآن و اسلام است؟ تقصیر رژیم و حکومت و ... است؟ همین است که ما می‌گوییم: ما را از دست نیرومندترین دشمن خودمان که جهل و نادانی خودمان است رها کن. اگر کسی ایمان آورده باشد چنین کاری نمی‌کند. هنوز دلار تغییری نکرده یا می‌خواهد تغییر کند؛ می‌خواهی میلگرد بخری، نمی‌فروشند! رنگ، کاشی و ... می‌خواهی بخری، نمی‌فروشند! می‌گویند: نمی‌دهیم، می‌گویی: چرا؟ میگویند: قیمت‌ها معلوم نیست، من میلگرد را بدهم ۱۲۰۰ تومان، بعد خودم بخرم ۱۴۰۰ تومان؟ بله! چون تو میلگرد را ۸۰۰ یا ۱۰۰۰ تومان خریده‌ای، بفروش ۱۲۰۰، سودت را هم بگیر، بعد ۱۴۰۰ بخر و بفروش ۱۶۰۰ اما می‌بینی همه جنس‌ها احتکار شد. ما به کجا می‌رویم؟ این کارها چه معنی دارد؟ یکی از بچه‌ها برای من تعریف می‌کرد که فلان شرکت حسابدار استخدام می‌کند و به او ماهی ده میلیون تومان دستمزد می‌دهد تا دفاتر را به‌گونه‌ای بنویسد که مالیات ندهد و مالیات دولت را بخورد. به خدا قسم اگر آدم هروئین بفروشد بهتر است. کسی که هروئین می‌فروشد شرف دارد به این حسابداری که ده میلیون حقوق می‌گیرد و چنین دفاتری می‌نویسد که یکی از خودش دزدتر مالیات دولت را ندهد. مالیاتی که تو می‌دهی می‌شود حقوق نیروی انتظامی، می‌شود حقوق افرادی که از ناموس تو و از زن و بچه تو دفاع می‌کنند. چه کسی باید مراقب امنیت تو باشد؟ همین مالیات‌ها! چه کسی باید نگهبان مرزهای کشور باشد؟ همین مالیات‌ها! از دیوار مردم بالا بروی شرف دارد به اینکه بخواهید این کار را انجام بدهی. عاقبت کار تکلیف چه می‌شود؟ کسی که کانکس یا پتو می‌فروشد، کسی که شوفر تاکسی است و آن کار را می‌کند و ... پس تکلیف ما چه می‌شود؟ بعد می‌گوییم دین افیون جامعه است، چه چیزی می‌تواند جلوی آن را بگیرد؟ هیچ‌کس! تنها چیزی که می‌تواند جلوی این قضیه را بگیرد وجدان انسان‌ها است، بیداری و هوشیاری انسان‌ها است. اگر من صحبت دین یا دین‌داری می‌کنم؛ نمی‌خواهم به شما درس دینی بدهم یا از شما طلبه بسازم، می‌خواهم بگویم مسیری که بخواهیم درست زندگی کنیم، صادق باشیم و به نتیجه برسیم چه مسیری است؟ پس در اینجا که زندگی ما مقاطعی دارد و باید برای زندگی بعدی اندوخته کنیم، می‌خواهیم چه کنیم؟ ۵۰ یا ۶۰ سال سن داری بااین‌حال پتوها را چند برابر می‌فروشی، میلگردها را نمی‌فروشی و ... و هزار فساد دیگر. این پول‌ها را برای چه کسی می‌خواهی؟

 

زمان را ما در زمین مانند یک درخت کاشته‌ایم.  

زمان کاشته شده، مثل درخت رشد می‌کند عمری دارد و بعد خشک می‌شود. در ۷۰ سالگی این پول‌ها را جمع می‌کنیم و این احتکارها را انجام می‌دهی که چه کنی؟ به چه کسی می‌خواهی بدهی؟ به کسانی که حتی سر قبرت فاتحه هم نمی‌خوانند، آن‌وقت مال چه کسی را می‌خوری؟ پس همه ما در مقابل یک سری مسائل مسئولیم. کار سازمان‌های مردم‌نهاد همین است که مردم به خودشان کمک کنند، مردم به دولت کمک کنند. اتفاقی که امروز برای دیگران افتاده است، ممکن است فردا برای ما بیفتد، پس همه ما مسئولیم. نمی‌دانم چطور می‌شود این فکر را کرد که وقتی به ملتی آسیب واردشده است تو از این آسیب سوءاستفاده کنی؟ خانه یک نفر آتش‌گرفته است، به‌جای اینکه آتش را خاموش‌کنی، می‌روی داخل خانه که لباس‌هایش را برداری، صندوقچه‌اش را برداری و ... نگوییم ما ۲۵۰۰ سال تمدن داریم، بگوییم ما دو هزار سال پیش متمدن بودیم. باید این‌ها را نگاه کنیم و ببینیم به کجا می‌رسیم. فرض کنید دولت گفته آن‌هایی که وضع مالیشان خوب است اسمشان را برای دریافت یارانه ندهند؛ من که در ماه ۱۰۰ تا ۱۲۰ میلیون تومان سود بانکی می‌گیرم، چرا چسبیده‌ام به این چندرغاز یارانه؟ تو که وضع مالی‌ات است خوب است، حقوقت بالاست، تو نگیر بگذار برسد به آن اقشار جامعه که نیازمند هستند. ما نمی‌توانیم این‌ها را بفهمیم که می‌گویند این پول نفت است و باید حقم را بگیرم.

 

بسیار خوب! این بحث در مورد زمان شد و من امیدوارم که ما در کنگره بیدار شویم. این‌ها از جنایت بدتر است، ما به این کار می‌گوییم زرنگی. متأسفانه چیزی که مد شده این است که وقتی می‌بینیم پتو را آن‌گونه می‌فروشد می‌گوییم: به‌به! تو چقدر زرنگی! باید بگویی تو چقدر دزدی و چقدر معذرت می‌خواهم بی‌شرفی! هیچ‌چیز نداری! تو که میلگردها را نمی‌فروشی و مخفی کرده‌ای، هیچ‌چیز نداری! تو زرنگ نیستی، باید نگاه جامعه نسبت به این افراد تغییر کند؛ اما وقتی‌که جامعه می‌بیند این فرد دزد است، می‌گوید: به‌به! عجب آدم زرنگی است، زرنگ نیست؛ فاسد است. باید نگاه جامعه به این افراد نگاه به یک فرد فاسد و فرصت‌طلب باشد.

 

از آن حلقه به درآییم چیز دیگری است که از اندیشه من و شما بسیار فاصله دارد. 

زمان مثل درخت کاشته شده و رشد می‌کند، انسان هم همین‌طور، ازاینجا خارج می‌شویم و وارد بُعد دیگری می‌شویم که الآن نمی‌دانیم چطور و چگونه می‌شود و نمی‌توانیم درکش کنیم؛ اما همان رنج و درد ابدی است. کار کردن خر است و خوردن یابو! شخص مثل خر کار می‌کند و بقیه مثل یابو می‌خورند. رنج و درد ابدی آن متعلق به کیست؟ کسی که ۶۰ سال سنش است و اجناس را احتکار می‌کند.

چگونه مولکول‌های یک سنگ باهم فشرده و ثابت هستند و ما آن‌ها را ثابت می‌بینیم، اما در دنیای خودشان این‌طور نیست. 

اینجا می‌خواهد مثال بزند که وقتی به بُعد دیگر و جهان دیگر منتقل شدیم، زمان به گونه‌ی دیگری است و این مسئله شوخی نیست، بلکه بسیار جدی است. وقتی هم که خواب می‌بینید همان مسائل و بُعد دیگری است و زمان مفهوم دیگری دارد. البته قیاس می‌کنم بازمان حال، ولی مفهوم دیگری دارد. در خواب می‌توانیم به ابعاد و زمان‌های مختلف سفر کنیم. مثالی که اینجا به‌کاربرده تا بفهمیم این کار شدنی است یا نه این است که می‌گوید چگونه مولکول‌های یک سنگ به هم فشرده‌شده‌اند، ما یک اتم داریم و یک مولکول؛ کوچک‌ترین ذره هر چیزی را می‌گوییم اتم، دایره‌ای را در نظر بگیرید که یک مرکز دارد، به آن مرکز می‌گویند نوترون و پروتون، روی دایره هم یکسری ساچمه می‌چرخند که اصطلاحاً به آن‌ها می‌گوییم الکترون که فکر می‌کنم اتم آهنگ ۸ الکترون دارد و چند اتم باهم می‌شود یک مولکول، مثلاً اگر بیاییم آهن را با سرب ترکیب کنیم (البته باهم ترکیب نمی‌شوند) می‌شود مولکول سرب و آهن، باید چند اتم باهم ترکیب شود؟ ماده‌ای مثل هروئین مولکول دارد، اتم ندارد. چون هروئین تشکیل‌شده است از کربن C، نیتروژن N، هیدروژن H و اکسیژن O، این می‌شود مولکول؛ چون دارای ۴ اتم و ۴ عنصر می‌باشد. اگر به این میز نگاه کنیم یا سنگ را نگاه کنیم، سنگ را شما ثابت می‌بینید ولی دنیای سنگ این‌طور نیست، اگر به درون سنگ برویم می‌بینیم که میلیاردها میلیارد الکترون در حال حرکت و تمام ذرات در حال چرخش هستند و یک دنیای دیگری دارد. ما طبق خواص و حس خودمان و یک قرارداد خاص آن را به این شکل می‌بینیم، اما اگر وارد دنیای سنگ شویم متحرک است. ما اجسام را به رنگ‌های مختلف می‌بینیم اما این رنگ‌ها نیستند که ما می‌بینیم، در حقیقت فشردگی مولکول‌های اجسام است که چطور هستند و چقدر فشرده‌اند. بر مبنای فشردگی آن‌ها وقتی‌که نور به آن‌ها می‌خورد منعکس می‌شود و ما آن‌ها را به رنگ‌های مختلف می‌بینیم. پس اگر دقت کنیم و جهان سنگ را نگاه کنیم به نظر ما ثابت است ولی این‌طوری نیست. به یک پرتقال هم نگاه کنید ثابت است ولی اگر به درونش بروی این‌طور نیست و همه الکترون‌ها در حال حرکت‌اند.

 

ما درگذشته باهم بسیار سخن گفته‌ایم البته نه مثل حالا، ما فقط خوشحالیم که مشارکت در امور کارهای مربوط به همسفران بسیار خوشحال‌کننده است. قدم‌ها را شایسته و با تفکر برداشته‌ای و ما هم به‌اتفاق دوستان خوشنودیم و تبریک می‌گوییم. 

این گفته‌ها مربوط به سال ۸۱ است که می‌گوید: از این قدم‌هایی که برای آغاز به کار کنگره ۶۰ برمی‌داری، ما خیلی خوشحالیم. آن زمان سوای بر مسافرین، گروه همسفرها هم تشکیل‌شده بود و داشت به نتیجه خودش می‌رسید که می‌گوید: از تشکیل گروه همسفرها ما بسیار بسیار خوشحالیم. الحق هم حالا می‌بینیم که گروه همسفرها چقدر مهم و مؤثر بود و توانست در پیشرفت مسائل کنگره نقش بسیار بسزایی ایفا کند؛ که ما هم مصرف‌کننده را آموزش بدهیم و هم اعضای خانواده‌اش را که در آقایان خیلی قوی است، در خانم‌های مسافر هم هست اما به آن قدرتمندی نیست، ولی به‌طورکلی همسفرها نقش بسیار سازنده‌ای دارند و باید جلسات آن‌ها هم شکل می‌گرفت که آن‌ها هم دقیقاً آموزش‌ها را ببینند.

 

اما قرار گرفتن در بین کسانی که جز به آرمان‌های پوسیده خودشان، اصل دیگری را نمی‌پذیرند و اگر هم پذیرفته باشند به جهت نمایاندن فهم خود درواقع، واقعیت نیست.

 

این مسئله شامل خیلی گروه‌ها می‌شود؛ آن‌ها که پتوها و کانکس‌ها را گران می‌فروشند و... و خیلی فسادهای دیگر انجام می‌دهند. این‌ها کسانی هستند که فقط به آرمان‌های پوسیده خودشان نگاه می‌کنند. فقط فرصت‌طلبی، فقط مال‌اندوزی، فقط برای خودشان و خانواده خودشان و جز این‌ها چیز دیگری را نمی‌پذیرند. قرار می‌گیری بین کسانی که فقط جز آرمان‌های پوسیده خودشان اصل دیگری را نمی‌پذیرند و هزاران دلیل و برهان می‌آورند که این کار من یک کار منطقی است. هزاران دلیل می‌آورد که اگر من الآن میلگردها را نمی‌فروشم این کار من یک کار منطقی است و ... می‌گوید: چرا آن‌یکی این کار را می‌کند؟ می‌گویی: چرا پتوی ۲۰ هزارتومانی را برای زلزله‌زدگان می‌فروشی ۵۰ هزار تومان می‌گوید: چرا فلانی دو هزار میلیارد تومان اختلاس کرد! به تو چه مربوط که او اختلاس کرد، او در قبر خودش می‌خوابد و تو در قبر خودت، تو که از بدتری، تو که از یک پتو نمی‌گذری اگر به‌جای او باشی، سه برابر او اختلاس می‌کنی شکم ده نفر دیگر را هم پاره می‌کنی ولی این‌ها فقط آرمان‌های خودشان را می‌پذیرند اگر هم یک موقعی جز این بپذیرند به خاطر منافع خودشان است.

 

و اما تو به گونه دیگری عمل می‌نمایی و راه درست و الهی خود پیش می‌رود و این باز تفهیم خواهد شد همه‌چیز و آنگاه ازآنچه به یادت مانده بوی بهترین رایحه‌ها را خواهد داد.

 

می‌گوید: تو به گونه دیگری عمل می‌کنی، هرکدام از ما باید به گونه دیگری عمل کنیم، ما باید راه و مسیر درست را برویم. بارها شده بچه‌های کنگره آمدند و گفتند: آقای مهندس! مثلاً؛ شغل من آهن‌فروشی است یک نفر می‌آید نزد من و می‌گوید: آهن کیلویی چند است؟ من فرضاً می‌گویم: کیلویی هزار تومان، می‌رود مغازه بعدی به او می‌گویند: نهصد تومان و آن شخص به‌جای اینکه از من بخرد از مغازه بعدی خرید می‌کند که ارزان‌تر است، اما فروشنده به‌جای ۲۰ تن آهن، ۱۸ تن برای او می‌فرستد، یعنی ۲ تن کم می‌دهد. چطور می‌خواهی این را ثابت کنی؟ چگونه می‌خواهی وزنش کنی؟ وقتی برای شما یک کامیون آجر می‌آورند چگونه می‌توانی آجرها را وزن کنی؟ می‌گوید چه‌کار کنیم؟ ما نمی‌توانیم رقابت کنیم. گفتم: شما کار خودتان را بکنید و مسیر خودتان را بروید، اول سخت است ولی بعداً خیلی خوب می‌شود تمام غذا فروش‌هایی که غذای خوب می‌دهند همیشه شلوغ هستند. تمام کسانی که جنس خوب دست مردم می‌دهند، همیشه سرشان شلوغ است. ۵۰ سال است یک چلوکبابی در میدان شاپور هست، هنوز هم که می‌خواهی بروی ناهار بخوری باید صف بایستی تا صندلی‌ها خالی شود. به این دلیل که قیمت‌هایش مناسب و ارزان است. غذای خوب می‌دهد و خیلی هم سود می‌برد، چون وعده خدا دروغ نیست و چون هم غذایش خوب است و هم ارزان، همه می‌روند آنجا، کسانی که کلاه‌برداری می‌کنند کوتاه‌مدت است و زود بین مردم شناخته می‌شوند. گفتم: شما کار خودتان را بکنید و در صراط مستقیم حرکت کنید، ممکن است در کوتاه‌مدت ضررتان باشد ولی در درازمدت به نفعتان می‌شود. این‌ها در اثر چه به وجود آمد؟ در اثر آموزش؛ چرا این کار را می‌کنند؟ باید آموزش ببینند؛ چه آموزشی؟ آموزش جهان‌بینی؛ آموزشی که شخص آموزش‌دهنده خودش به آن عمل کند و بلد باشد چگونه آموزش دهد، اگر این کار را انجام دهیم به نتیجه می‌رسیم. ما نمونه‌های زیادی داریم در بین اقشاری که مصرف‌کننده بودند و الآن به نتایج بسیار درخشانی رسیده‌اند، به این دلیل که به درک بهتری از همه موضوعات رسیده‌اند بنابراین کسی که جنس بهتری به مردم بدهد، حالا هر چیزی؛ پیتزا، ساندویچ و ... و کسی که غذایش خوب و تمیز باشد و قیمتش هم مناسب باشد همیشه سرش شلوغ است. کسانی که غذای گران و بد می‌دهند، در مغازه‌هایشان مگس هم پر نمی‌زند. ممکن است چند صباحی دورشان شلوغ باشد ولی در طولانی‌مدت به ضررشان است. پس کار درست، صحیح و باانصاف در درازمدت به نفع انسان‌ها است و نتیجه‌اش هم ختم به خیر می‌شود. کار تقلب در کوتاه‌مدت به نفع انسان‌ها است و در درازمدت به زیان آن‌ها است و انسان‌ها را نابود می‌کند. راهی که درست و الهی باشد خودش پیش می‌رود و لازم نیست که آن را پیش ببری، خود راه جلو می‌رود و نمی‌خواهد تو زور بزنی. برایتان یک مثال بزنم؛ شما می‌خواهی به مردم خیرات بدهی، وقتی اعلام می‌کنی می‌خواهم غذا بدهم، خود قضیه پیش می‌رود. نمی‌خواهد تو پیش ببری. یکی برایت گاز می‌آورد، یکی پیک‌نیک، یکی برنج و روغن و ... خودش پیش می‌رود. چند نفر از بچه‌ها هستند که سالی یک‌بار چهارده، پانزده دیگ شوله قلمکار درست می‌کنند، خودش پیش می‌رود مردم می‌آیند پولش را می‌دهند این‌یکی پنجاه تومان آن‌یکی صد تومان و ... پس اگر کار ما درست باشد خود کار پیش می‌رود. خیروبرکت که می‌گوییم شوخی نیست، خداوند به آن خیروبرکت می‌دهد. وقتی‌که این کار را انجام دهیم بهترین عطر و بو را خواهد داد.

 

می‌گوید: به‌تازگی حس من تغییر کرده.

 

استاد می‌گوید: حس نیازمند به منبع انرژی است که با خواسته‌های درونی همراه باشد، آنگاه موضوعی که قبلاً سخن راجع به آن شد؛ قوای بدن به جهت انجام فرامین از قسمت مرکزی بدن به سمت فوقانی صعود می‌نماید و حس را در این راستا تقویت می‌کند و این انرژی به سفر پا می‌گذارد که کل تدارکاتش از درون و انجام مأموریت در بیرون از بدن انجام می‌پذیرد و این بسیار خوشحال‌کننده است که در شما این قوه بکار افتاده و یا به عبارتی فرمان عملش صادر گردیده است. 

یعنی کسی که وارد مرحله صراط مستقیم و وارد مرحله درست شود این اتفاقات برایش رخ می‌دهد. گفتیم: حس اولین نیرویی است که قوه عقل، عشق و ایمان را به کار می‌اندازد، پس احتیاج به نیرو و انرژی دارد. اگر با خواسته‌های درونی همراه باشد احتیاج به انرژی دارد. من قدیم‌ها در مورد مبحثی تحت عنوان مراکز انرژی در بدن صحبت کردم. چون بعضی‌ها معتقدند در بدن گره‌هایی وجود دارد که به آن‌ها چاکرا می‌گویند که هرکدام از آن‌ها پیوند بین جسم و روح را برقرار می‌سازند و هرکدام یک مرکز انرژی هستند. مثلاً یک مرکز انرژی در گردن است، یکی قلب است، یکی مربوط به دستگاه گوارش است و ... که از قسمت زیر شکم شروع می‌شود و تا قسمت فرق سر یا پیشانی امتداد می‌یابند. تعداد هفت مرکز انرژی در بدن هست. نام پایین‌ترین آن‌ها که در قسمت تحتانی بدن قرار دارد کندالینی است که قوای جنسی از این مرکز تغذیه می‌کند و انرژی فوق‌العاده زیاد و بسیار بسیار وحشتناکی در این مرکز نهفته است که قدرت بسیار بالایی دارد. برای همین می‌بینید که برترین حیوانات برای مسائل جفت‌گیری و انتخاب جفت حتی تا پای مرگ با همدیگر می‌جنگند و حتی گاهی این اتفاقات بین انسان‌ها نیز رخ می‌دهد. پس دارای یک انرژی خیلی خیلی قوی است که انرژی حیوانی هم هست و معمولاً صرف مسائل خاص خودش می‌شود. این انرژی تصفیه‌نشده و خیلی قوی پایین، باید به‌تدریج و آهسته از طریق کانال‌های موجود بیاید به قسمت مغز و قسمت فوقانی تا از آن استفاده‌های درست شود. باید تصفیه شود؛ بیاید بالا تا آنجا انرژی‌های خاصی را از آن بگیرند که برای مصارف خاصی بتوانند از آن استفاده کنند. این قسمت در مورد این مبحث سخن می‌گوید که می‌خواستم توضیح ندهم ولی گفتم کمی در موردش بگویم. اگر فرامین را انجام داده باشی و از خط مستقیم خارج نشوی؛ پتوی بیست‌تومانی را نفروشی پنجاه تومان و ... و از این قبیل کارها نکنی به جهت انجام فرامین از قسمت مرکزی بدن به قسمت فوقانی صعود می‌نماید و می‌آید به قسمت مغز و بالاترین گره، آنگاه حس را تقویت می‌کند. وقتی انرژی شد و حس‌ها قوی شد این حس‌ها به‌جا و مکانی می‌روند که برنامه‌ریزی آن از درون بدن و انجام مأموریت آن در بیرون بدن است؛ یعنی می‌تواند برسد به:

 

فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم

 

دل هر ذره بشکافی، آفتابیش در میان بینی

 

از مسیر جهات درگذری وسعت ملک لامکان بینی

 

این انجام مأموریت در بیرون بدن است، یعنی قدم می‌گذاری به ملک لامکان. این‌ها مسائلی بود در مورد حس و ... اگر بخواهیم به نتیجه‌گیری برسیم؛ زمان ما تقسیم‌بندی است و شامل دوران کودکی، جوانی، میان‌سالی و حتی دوران کهن‌سالی می‌شود که هرکدام از این‌ها خصوصیات خاص خودش را دارد. شما نمی‌توانید در دوران کهن‌سالی ادای بچه‌ها یا جوان‌ها را دربیاری. آنجا یکسری مسائل خاص خودش را دارد. گرچه باید همه‌چیز برای انسان حساب‌شده و روی برنامه‌ریزی باشد، آنجا است که باید یکسری اندوخته‌های دیگری فراهم کنی و بدانی عمر و زمان مثل درخت است، می‌آید بارش را می‌دهد و خشک می‌شود. انسان هم همین‌طور است؛ شکوفا می‌شود، برگ می‌دهد و سرسبز می‌شود، میوه‌اش را می‌دهد و خشک می‌شود. باید ببینید که می‌خواهد میوه‌اش را چه کند؟ آیا می‌تواند برای فصل دیگری نگاه دارد؟ آیا با کارهایی که انجام می‌دهد می‌تواند اندوخته ذهن داشته باشد؟ هر انسانی در کل هستی فقط مالک آن چیزی است که اندوخته‌های ذهنی‌اش می‌باشد؛ مانند یک سلول اطلاعات است، مثل کامپیوتر که هارد دارد؛ مرکزی که اطلاعات در آن ذخیره می‌شود. هر موجود اعم از انسان، حیوان و ... هم یک سلول اطلاعاتی است، تمام اطلاعاتی که از روز الست تا امروز داشته در آن جمع است و بعدازاین تا روز قیامت و تا یک روز انتهایی بازهم در آن جمع می‌شود و هست. منظورم این است که هر انسانی فقط مالک اندوخته‌های ذهنی و اطلاعاتش است، مالک اموالش نیست. حالا تو می‌خواهی آن اندوخته‌های ذهنی‌ات را به چه چیزی بدهی؟ می‌خواهی به یکسری کلوخ و سنگ و ... بدهی و چه بگیری؟ بایستی زمان را در نظر بگیریم و اینکه آخر و عاقبت ما به کجا می‌رسد. یکی اینکه از زمان استفاده کنیم و دیگر اینکه فرصت‌طلبی و سوءاستفاده نکنیم. در هر مرام و مسلکی که بودی این کار فساد است و شخصی که انجام می‌دهد فاسد و فاسق است. در هر فرهنگ، ملیت و هر دینی نگاه کنی؛ وقتی بر مردم بلا و مصیبتی وارد می‌شود اگر تو بخواهی از آن مصیبت سوءاستفاده کنی، بسیار زشت و زننده است. از اقوام بدوی در نظر بگیر تا متمدن‌ترین انسان‌ها، از بی‌دین‌ترین تا دین‌دارترین آن‌ها، اینکه یکسری از مردم در تنگنا قرار دارند و تو به‌جای اینکه کمک کنی سوءاستفاده می‌کنی، بسیار زشت و زننده است. این کار را نکنیم که ضربه‌اش به تمام مردم می‌خورد و اگر در صراط مستقیم قرار بگیریم انرژی‌های حس ما تصفیه می‌شود و پالایش پیدا می‌کند و از قسمت تحتانی بدن به قسمت فوقانی عروج می‌کند. مسئله‌ای پیش‌تر به شما گفته بودم که در مورد کتاب آسمانی بود و اینکه من مرتباً در مورد کتاب آسمانی و یکسری اعجازهای آن می‌گویم، نمی‌خواستم وارد این مبحث شوم. البته گفتم این برای همه آزاد است، آن‌هایی که می‌خواهند استفاده می‌کنند و کسانی که دوست ندارند استفاده نمی‌کنند. به این دلیل وارد این مبحث شدم که دیدم اتفاق بدی در حال وقوع است، چون اعتقاد من بر این است که این کتاب، کتاب بسیار بزرگ و باعظمتی است که دست بشر در آن دخیل نیست؛ اما وقتی می‌بینم یکی از فیلسوف‌های خودمان که در کشور خودمان بود، خیلی هم دین‌دار بود و الآن رفته به خارج از کشور و می‌گوید: این سخنانی که محمد (ص) گفته از سینه رسول خدا است، یعنی از بُعد دیگری نیست یا بعضی‌ها معتقدند که این‌ها مربوط به یک سری مطالب دیگر است. این باعث شد که من مقداری از این مسائل را برای شما شرح دهم که بدانید این‌طور نیست. در حال حاضر که قرن ۲۱ است اکثر شما و حتی فیلسوف‌ها نمی‌دانند مضرب چیست؟ از بزرگان بپرسی مضرب ازنظر ریاضی چیست؟ هیچ‌کدام نمی‌دانند، مگر اینکه از بچه‌های رشته مهندسی یا ریاضی باشند یا مثلاً دانش‌آموز دوره دبیرستان باشند و به‌تازگی به آن‌ها درس داده باشند و فراموششان نشده باشد که بدانند مضرب چیست، ولی بقیه نمی‌دانند. ممکن است آن‌ها که دکترای الهیات دارند هم ندانند مضرب چیست؟ امروز نمی‌دانند ولی آن زمان این‌ها در نظر گرفته‌شده بود. مضرب یعنی قابل ضرب؛ می‌گوییم عددهای زوج مضرب عدد ۲ هستند مثلاً ۱۰ مضربی از ۲ است یعنی ۲ را در ۵ ضرب کنیم می‌شود ۱۰ و ...

 

جلسه قبل تکلیفی به شما داده بودم؛ بحث ما روی حروف نگهبان یا حروف مقطعه بود. گفتیم که حروف الفبای عربی ۲۸ حرف است که ۱۴ حرف برای حروف مقطعه انتخاب شدند. حال سؤال این است که چرا این چهارده حرف انتخاب شدند. مسئله چرا (س) انتخاب‌شده ولی (ش) انتخاب‌نشده است؟ این به این دلیل رعایت کردن مضرب است. گفتیم حروفی که به‌عنوان حروف مقطعه یا حروف نگهبان به‌کاربرده شده عبارت‌اند از: (ا، ل، م، ر، ق، ص، ی، س، ک، ه، ع، ح، ط، ن)

 

مقدار عددی ابجد حروف را نیز گفتیم که: الف=۱، ب=۲، ج=۳، د=۴، ه=۵، و=۶، ز=۷، ح=۸، ط=۹، ی=۱۰، ک=۲۰، ل=۳۰، م=۴۰، ن=۵۰، س=۶۰، ع=۷۰، ف=۸۰، ص=۹۰، ق=۱۰۰، ر=۲۰۰، ش=۳۰۰، ت=۴۰۰، ث=۵۰۰، خ=۶۰۰، ذ=۷۰۰، ض=۸۰۰، ظ=۹۰۰، غ=۱۰۰۰

 

گفتیم که عدد ابجد حروف نگهبان را باهم جمع کنید که حاصل آن می‌شود ۶۹۳، تعداد ۲۹ سوره قرآن حروف مقطعه دارند مانند سوره بقره که (الم) است. اگر ۶۹۳ را با ۲۹ جمع کنیم به عدد ۷۲۲ می‌رسیم این تقسیم‌بر بسم‌الله الرحمن الرحیم که عدد ۱۹ است، می‌شود ۳۸، بنابراین ۷۲۲ مضربی از بسم‌الله الرحمن الرحیم است. این از کجا و چگونه به دست می‌آید؟ خداوند در سوره یونس می‌فرماید: می‌گویند نشانه‌ای بیاور؛ این نشانه را بعداً برایتان می‌آوریم، شما از منتظران باشید تا ما آن نشانه را در آینده مشخص کنیم. تا اینجا که مربوط به حروف و اعداد است، ما خیلی راحت هستیم؛ اما ممکن است در شمارش تعداد حروف در رسم‌الخط‌های مختلف دچار مشکل شویم. حروف ابجد را یاد گرفتید. حال می‌خواهیم کار دیگری انجام دهیم که تکلیفتان برای جلسه بعد است. حروف مقطعه را می‌نویسیم و شماره اولین سوره‌ای که این حروف در آن را بکار رفته را مشخص می‌کنیم. پس می‌نویسیم: ۱=الف که اولین بار در سوره شماره ۲ بکار رفته، ۳۰=ل در سوره شماره ۲ بکار رفته، ۴۰=م در سوره شماره ۲ به‌کاررفته و ... اولین سوره‌ای که به (ی) برمی‌خوریم سوره شماره ۱۹ است، در سوره (یس) هم (ی) داریم ولی با آن کاری نداریم. از اول قرآن که ورق می‌زنیم؛ اولین سوره‌ای که حرف (ی) به‌عنوان حروف مقطعه در آن به‌کاررفته، سوره شماره ۱۹ است و ... ابجدهای این حروفی را که گفتم باهم جمع کنید و حاصل آن را بنویسید. شماره سوره‌ها را هم باهم جمع کنید. حاصل این دو را باهم جمع کنید. ببینیم مضربش چند می‌شود.

 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 15 فروردین 1397
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
کدهای جاوا اسکریپت و ابزار وبمستر JavaCod.Ir کدهای جاوا اسکریپت JavaCod.Ir