تبلیغات
روشــــــــنا(وبلاگ لژیون مسافر جواد اعتمادمقدم) - سرگذشت یک مسافر قبل از درمان
روشــــــــنا(وبلاگ لژیون مسافر جواد اعتمادمقدم)
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اعتیاد به مواد مخدر یک نوع بیماریست که بر اثر عدم آگاهی و توسط خود شخص مصرف کننده به وجود می آید در طی آن در اثر مصرف مواد مخدر مکانیزم های حیاتی بدن از تعادل طبیعی خارج شده و فعالیت قسمت هایی از آن به صورت آشکار یا پنهان دچار اختلال می گردد. اعتیاد را باید در سه مقوله جسم ، روان ، جهان بینی بررسی کرد.
این وبلاگ در راستای اهداف کنگره 60 در طی ارائه الگوهایی است که طی طریق کرده و به رهایی رسیده اند و یا در راه رسیدن به آن مردانه تلاش می کنند.

مدیر وبلاگ :جواد اعتمادمقدم

بنام قدرت مطلق الله

سلام دوستان سعید هستم مسافر .بر آن شدم چکیده ای از خاطرات گذشته خود را به جهت یادآوری که چه  تخریبهایی به خود و اطرافیانم وارد کردم را برای شما دوستان به نگارش در آورم .شاید درس عبرتی باشد برای آنهایی که هنوز در خواب غفلت هستند . در خانواده پر جمعیتی به دنیا آمدم در یک سالگی پدرم را از دست دادم و در سن 25سالگی مادرم را . 7 برادر و 4خواهر دارم که تمامأ از نظر شخصیتی و موقیعت شغلی و اجتماعی به درجات بالا رسیده اند و با وضعیتی که در خانواده ما وجود  داشت و سختیهایی که مادرم بدون حضور پدر برای بزرگ کردن ما کشید ،حتی بیشترین وقت را برای تربیت من صرف کردند .ولی آن انتظاری را که از من داشتند به نتیجه نرسید.


 

 

 

 

 

 

 

 

پس از سالها مصرف مواد مخدر تصمیم به ترک گرفتم .آن روزها از مصرف شیره تریاک به مصرف کراک روی آورده بودم و به جایی رسیده بودم که روزانه 5گرم کراک می کشیدم یکسال زمان برد .کار به جایی رسید که از همه چیز و همه کس بریدم و نا امید شدم و می خواستم خود کشی کنم ،اما جرأت آن را نداشتم .بی پولی به جایی مرا رسانده بود خانه پدری را که خواهران و برادرانم پس از مرگ پدر و مادرم بخاطر اینکه هنوز ازدواج نکرده بودم این لطف را در حق من کردند و اجازه دادند من در آن خانه زندگی کنم . خانه را گذاشتم برای فروش ،بدون اجازه بقیه ،ولی از آنجا که منزل ما بزرگ بود هر کسی زیر بار خرید آن نمی رفت ،مجبور به رهن دادن خانه شدم ، بدون اینکه به کسی اطلاع دهم کلیه لوازم منزل را  بار کامیون کردم و پول رهن را کامل گرفتم و کلید خانه پدری را تحویل دادم ورفتم از شهر بیرون وداخل شهرکی اطراف اصفهان خانه ایی اجاره کردم .همچنان به مصرف کراک ادامه می دادم .سه ماه نگذشته بود پول تمام شد وهمه کسانی که شبانه روز اطرافم بودندو استفاده می کردند وقتی فهمیدند از پول و مواد دیگر  خبری نیست من را با تمام بدبختی هایم رها کردند  ورفتند .تمام غم های دنیا ,خماری ,بی پولی به یکباره بر سرم ریختند وکار به جایی رسید  که تصمیم به فروش لوازم خانه مادری که نزد من به امانت بود گرفتم ،و به یاد  دارم آن زمان ماشین لباسشویی مادرم را که حدودا700,000هزارتومان ارزش داشت را با 2 گرم کراک عوض کردم .بعد از یک ماه من ماندم و خانه بدون لوازم حتی یک تکه فرش هم نداشتم که رویش بخوابم . پیش خودم گفتم خوب میروم پول رهنی را که به صاحبخانه داده بودم را می گیرم  ومواد مصرف می کنم .و این بار هم مثل همیشه مسئولیت کارم را بر گردن کس دیگری انداختم و یکی از دوستان را که او هم مصرف کننده بود وکیل کردم برای گرفتن مبلغ رهن و ایشان هم  پول را گرفت و دیگر خودش را نشان نداد .دوباره من ماندم و نا امیدی ،{خداوند به انسانهایی  که کمک میکنند تا کسی که قصد رهایی از این دام را دارد عمر طولانی با عزت و بابرکت عطا فرماید }خواهرم وهمسرشان  در آن وضعیت نا بسامان من آمدند و مرا برای ترک بردند ، با یک سری دارو و با هزار بدبختی برای ترک رفتم ولی چه چیزی را ترک کردم  فقط نکشیدن مواد را, یعنی مصرف  کراک من تبدیل شده بود به خوردن قرص 40 میلی متادون یعنی جایگزین کردم .به خیال اینکه درمان شدم .تازه بدبختی ها شروع شده بود .هر روز وسوسه ,خماری, حال بدی ,بیچاره گی و...خلاصه اطرافیان گفتند شاید ازدواج کند  خوب شود . ازدواج کردم .خوب اوایل حالم بهتر شده بود قرص ها کم شد .بعداز تیپر کردن قرصها بالاخره مصرف را قطع کردم و یکسالی طعم زندگی را فهمیدم .بدون هیچگونه مصرف مواد وضعیت بهتری پیدا کرده بودم و به مرور زمان از نظر مالی توانستم روی پای خود بایستم و شرکتی ثبت کنم و مشغول کار شوم. تا اینکه با شیشه و پایپ آشنا شدم .از آنجا که میگفتند شیشه اعتیاد ندارد،مثبت نمی کند , بو ندارد و غیره از این رو به مصرف شیشه رو آوردم .روزهای اول از کم شروع کردم ،انرژی کاذبی به من داد که مرا به تحمل 72 ساعت بیداری و بی غذایی و فعالیت بی حد وا داشت واز آنجا که من فردی با ایده های جدیددر کار تولیدو صنعت بودم به فکر ساختن دستگاهی شدم به نام ریموت کنترل راه دور چشمه رادیواکتیو که در سازمان انرژی اتمی کارایی بالایی برای کارمندان که با دستگاه چشمه گاما کار میکردند را داشت .و هشت ماه روی این پروژه شبانه روز کار کردم. و قبل از اینکه به نتیجه برسد رهایش کردم ,{یعنی به تولید و فروش که رسید} .رفتم سراغ کار دیگری .مثل همیشه از این شاخه به آن شاخه پریدن تجزیه و تحلیل فلزات گرانبها ,دوباره ده ماه روی این پروژه کار کردم و به نتیجه رسیدو قبل از تولید  , رهایش کردم .ثبت اختراع دو دستگاه و رسیدن به موفقیت را بخاطر افکار افیونی نیمه تمام گذاشتم هزینه هایی را که برای آنها کردم از فروش سرویس طلاو النگوها و سکه های همسرم بود. در آمدی که از کارم بدست می آوردم را برای مصرف شیشه می دادم هر روز به عقب بر می گشتم ،به جایی رسید که چشم باز کردم  دیدم270.میلیون پول نقد از دست دادم و 140میلیون بدهکار شدم و از آنجا که نا امید شده بودم ,باعث رنجش همسرم و خانواده ام شدم .شرکتم را منحل کردم پس از آن همه تلاش شبانه روزی و با آن وضعیت تخریب بالا رفتم شاگردی برای دیگران .مواد کاری بسرم آورد که از مدیر عاملی تبدیل شدم به کارگر ساده به بهانه کار کردن تا دیر وقت بیرون از خانه  ودور از همسرم دنبال مواد کشیدن یا تهیه کردن بودم دیگر زمان برایم اهمیتی نداشت . شاید باورتان نشود 5دقیقه قرار گذاشتن 50دقیقه بطول می انجامید دیگر هیچ جیز دست خودم نبود به بی ثباتی فکری رسیده بودم ذره ذره آب شدن همسرم را دیدم از آنجا که همسرم همه چیز را فهمیده بود ولی بخاطر آبروی خانواده و تحکیم آن ،چیزی نمی گفت .به همسرم تخریب زیادی وارد کرده بودم..مصرف شیشه باعث شده بود من از انسانی آرام به انسانی با خوی حیوانی و پر خاشگر تبدیل شوم هیچ کس و هیچ چیز برایم مهم نبود غیر از شیشه کشیدن ،طوری شده بود که از 24 ساعت شبانه روز 20 ساعت آن را در حال مصرف و یا تهیه مواد بودم.روزهای آخر مصرفم مانند دیوانگان رفتار میکردم  وقتی نئشه بودم مسافتی به طول ده ها کیلومتر را شبانه با پای پیاده به طرف مکانهایی که مصرف میکردند می رفتم .در طول مسیر ماشین ها جرأت سوار کردنم را نداشتند .از خود بی خود شده بودم سرما دیگر برایم  مفهومی نداشت .تا اینکه ....

 

 

و این داستان ادامه دارد





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 11 دی 1395
یکشنبه 3 بهمن 1395 10:52 ق.ظ
سلام
سعید جان دل نوشته جالبی است سعی کنید مطالب راادامه دهید
چهارشنبه 15 دی 1395 11:12 ق.ظ
سلام سعید جان بسیار عالی بود من مطمئن هستم در ادامه زیباتر خواهد شد حتما با خبرهای خوبی که خواهیم خواند
سه شنبه 14 دی 1395 03:18 ب.ظ
سلام
دوست عزیزم وبلاگ زیبایی داری و میخوام ی چیز رو بهت توصیه کنم پس حتما بخون
خیلی از وقت ها دوست داشته اید شخص و یا همسر خود را عاشق خود نمایید. عاشق شدن به تمام معنا، طوری که هیچ کسی را به اندازه شما دوست نداشته باشد شما را کامل قبول داشته باشد و یا می خواهید دل کسی را بدست بیاورید و در این راه همیشه با شکست مواجه شده اید.
دوستان و یا اطرافیان شما به راحتی دل دیگران را بدست می آورند راحت همه عاشقشان می شوند ولی شما با وجود موقعیت بهتری که دارید موفق نمی شود! چرا ؟
آرزوی داشته اید که شماهم شخص مورد علاقه خود را مثل دیگران در کمترین زمان شیفته و عاشق خود نمایید اما ... چرا؟
کتاب چگونه دیگران را عاشق کنیم رو من برای اولین بار خوندم و اولین کتابی بود که کامل خوندم واقعا فوق العاده است اگه میخوای کسی رو عاشق خودت کنی این کتاب رو حتما بخون
لینک دانلود:
http://aymarket.ir/book/?p=261
شنبه 11 دی 1395 04:01 ب.ظ
بهترین راستی من تا حالا روش های زیادی رو برای دیده شدن وبلاگم امتحان کردم.این آخری عالی بود.تو هم امتحان کن
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
کدهای جاوا اسکریپت و ابزار وبمستر JavaCod.Ir کدهای جاوا اسکریپت JavaCod.Ir